صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
178
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
توكّل در حديث دعا آمده است : « لا تكلنى الى نفسي طرفة عين فأهلك . » ؛ يعنى يك چشم بههمزدن ، مرا به خودم وامگذار كه نابود خواهم شد . در حديث آمده است : « و وكلها الى اللّه » ؛ يعنى جريان امر آن را به خدا واگذار . همچنين آمده است : « هر كس مالك زبان و فرج خود باشد بهشت را تضمين مىكنم . » گفته شده است : به معناى تكفّل ( عهدهدار شدن ) است . توكّل يعنى اظهار عجز و به ديگرى تكيه كردن ؛ اسم آن تكلان است . اتكلّت على فلان من أمرى ؛ يعنى اعتمدته ( در كارم به او اعتماد ورزيدم . ) « توكّل على اللّه و اتّكل عليه » ؛ يعنى استسلم اليه ( تسليم فرمانش شد ) . و متوكّل بر خداوند كسى است كه مىداند خداوند مسؤول روزى و كار اوست ، و تنها به او تكيه مىكند و به غير او توكّل نمىورزد . گفته مىشود : « توكّل بالأمر » ؛ يعنى هرگاه انجام آن را به عهده گرفت . « وكلت امرى الى فلان » ؛ يعنى به او پناه بردم و در آن كار به او اعتماد كردم . و « وكل فلان فلانا » ؛ يعنى از او كفايت امرش را خواست و به كفايت امرش را خواست و به كفايت او اعتماد كرد و يا از انجام آن فروماند . از نظر راغب ، توكل دوگونه است : گفته مىشود : توكّلت لفلان ؛ يعنى سرپرستى او را به عهده گرفتم ؛ و يا گفته مىشود : « وكّلته فتوكّل لي و توكّلت عليه ؛ يعنى به او تكيه كردم . در قرآن آمده است :